
باز هم در خلوت خویش مینویسم باز هم میشکنم باز هم همان قرص ها آرامم میکند باز هم چرا رفتی هارا به گوش میسپارم چرارفتی چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم باز هم خود را شکستم باز هم هرانچه بود و هست را خراب کردم باز هم حالم را خراب تر از دیروز کردم اینروزها با خویش عشق بازی میکنم دیوانه میکنم خویشتن راxa0 میمیرانم و زنده میکنم خیالت گرچه عمری یار من بود امیدت گرچه در پندار من بود چرا رفتی چرا من بیقرارم بازهم ثانیه ها را دور میزنم و به خیالم عقربه ها مرا میچرخانند بیا امشب شرابی دیگرم ده ز مین...
ادامه مطلب